شمارهٔ ۸۳۷
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
طفل است و بدخو جوید بهانه
در عشق دارد ما را فسانه
مانند قمری سر بر نکردیم
بی حلقه دام از آشیانه
هرکس به نوعی دارد فغانی
ما را خموشی آمد ترانه
ما را دو چیزش سرگشته دارد
آه از تغافل داد از بهانه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş