شمارهٔ ۸۶
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
سینه صاف است پیر ما خوشا احوال ما
فال رحمت می گشاید نامه اعمال ما
سرعت پرواز ما را پر گشودن غفلت است
ذره تا خورشید می خندد به استعلاج ما
بیخود از سیر جراحت خانه دل می رسیم
بوی گل مستانه می آید به استقبال ما
بی نیازی نسخه آمال ما را خوانده است
بهتر از فال دو عالم چون نیاید فال ما
در دل از یاد نگاه گرمی آیین بسته ایم
دیده آیینه داغ اختر اقبال ما
شوق کامل را به صد زنجیر نتوان داشتن
می پرد گر بر دل خارا کشی تمثال ما
هر سر مژگان نوازشنامه ای شد بی خبر
اینک از در می رسد پیک مبارک فال ما
نا امیدی کارش از مطلب روایی هم گذشت
خاطر ما بیش از این غافل مشو از حال ما
روز و شب را سنبل و گل در گریبان می کنیم
عید نوروز است از یاد تو ماه و سال ما
شیشه ها بلبل شود جوش بهار عشرت است
خنده گل می چکد از جام مالامال ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş