غزل شمارهٔ ۲۸ - فریده
ش شهریار
0
Altın Yaprak
هیچ آفریده ای به جمال فریده نیست
این لطف و این عفاف به هیچ آفریده نیست
آن سروناز هم که به باغ ارم در است
فرد و فرید هست ولیکن فریده نیست
چشمم پرید تا به رخش کی نظر کنم
چشمی به خوش نشینی این ورپریده نیست
نرگس دریده چشم به دیدار او ولی
دیدار آفتاب به چشم دریده نیست
در بزم او که خفته فرو پلک چشم ها
غیر از دل تپیده و رنگ پریده نیست
هر آهویی به هر چمنی می چرد ولی
آن آهویی که در چمن او چریده نیست
زلفش بریده رشته پیوند دل ولی
خود رشته ای که دل دمی از وی بریده نیست
دل یک نگاه او نفروشد به عالمی
اما دلی که او به نگاهی خریده نیست
دری ست پروریده درج صدف ولی
دری چنین به هیچ صدف پروریده نیست
از شهریار غیر گناه مجردی
یک نقطه سیاه دگر در جریده نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş