غزل شمارهٔ ۱۱۲ - گلهٔ خاموش
ش شهریار
0
Altın Yaprak
کس نیست در این گوشه فراموش تر از من
وز گوشه نشینان تو خاموش تر از من
هر کس به خیالی ست هم آغوش و کسی نیست
ای گل به خیال تو هم آغوش تر از من
می نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق
اما که در این میکده غم نوش تر از من
افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن
افتاده تر از من نه و مدهوش تر از من
بی ماه رخ تو شب من هست سیه پوش
اما شب من هم نه سیه پوش تر از من
گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق
ای نادره گفتار کجا گوش تر از من
می خوابم و چشم از حسد مدعی ام باز
کو خرتر از این حاسد و خرگوش تر از من
بیژن تر از آنم که به چاهم کنی ای ترک
خونم بفشان کیست سیاووش تر از من
با لعل تو گفتم که علاجم لب نوش است
بشکفت که یارب چه لبی نوش تر از من
آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل
دیگی نه در این بادیه پرجوش تر از من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş