غزل شمارهٔ ۱۴۰ - خال برنده
ش شهریار
0
Altın Yaprak
دستی که گاه خنده به آن خال می بری
ای شوخ سنگدل دلم از حال می بری
هرکس به نرد حسن تو زد باخت پس بگو
دست از حریف خویش بدان خال می بری
چالی فتد به گونه ات از نوشخند و دل
زان خال اگر گذشت بدین چال می بری
مهتاب شب که سرو چمانی به طرف جوی
چون سایه ام کشیده و به دنبال می بری
یک شب به ماه روی تو خوش بود فال ما
ای سنگدل که آینه فال می بری
دنبال تست این هو و جنجال عاشقان
باری برو که این هو و جنجال می بری
ای باد در شکنج سر زلف او مپیچ
هرچند بوی مشک به توچال می بری
هرساله گوی حسن به چوگان زلف تست
این تاج افتخار نه امسال می بری
بر چهره تو پیچه مشکین حجاب نیست
جانا مکن که آب به غربال می بری
رویین تنان شعر شکستی تو شهریار
رستم اگر نه ای نسب از زال می بری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş