غزل شمارهٔ ۷۴ - یاران دغل
ش شهریار
0
Altın Yaprak
گر من از عشق غزالی غزلی ساخته ام
شیوه تازه ای از مبتذلی ساخته ام
گر چو چشمش به سپیدی زده ام نقش سیاه
چون نگاهش غزل بی بدلی ساخته ام
گر چو زنبور به نیشم بنوازند رواست
کز لب لعل تو نوشین عسلی ساخته ام
شکوه در مذهب درویش حرامست ولی
با چه یاران دغا و دغلی ساخته ام
ادب از بی ادب آموز که لقمان گوید
از عمل سوخته عکس العملی ساخته ام
می کنم چشم طمع می شکنم دست سوال
من که با جامعه کور و شلی ساخته ام
چه خروسی تو که وقتی نشناسی ورنه
من به هر عربده بی محلی ساخته ام
درنمی یابی اگر ذوق نه من در هر بیت
طرفه مضمونی و ضرب المثلی ساخته ام
می چرانم به غزل چشم غزالان وطن
مرتعی سبز به دامان تلی ساخته ام
من در این کلبه تاریک به اشراق ادب
آفتابم که به برج حملی ساخته ام
شهریار از سخن خلق نیابم خللی
که بنای سخن بی خللی ساخته ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş