ای دزد هجا و مدح دیوان پدر گویی که شدم سوار میدان پدر من رستم شعرم و تو سهراب منی از خنجر من جان نبری جان پدر
عاشقم بر کل شبلی که سرش بی موی است چهره بی زحمت زلف خوش عنبر بوی است وه نیکوست بر او گرچه کل بدروی است گوی سیمین صفت جامی نشست اوی است…
یک شهر همه حدیث آنروی نکوست دلهای همه جهانیان بسته اوست ما می کوشیم و دیگران میکوشند تا دست کرا دهد کرا خواهد دوست
ایشاه دل خصم تو دارد سوزن خیاط غمست و میگذارد سوزن از خون سرشته رشته کردست و تعب از سینه بدیده می برآرد سوزن
دوش از تو دلی به درد و غم داشته ام وز هجر ستمگرت ستم داشته ام درد تو از آنچه داشتم اول عهد کم بادم اگر ذره ای کم داشته ام
هلال روزه میمون لقای فرخ فال نمود روی ز گردون نیل فام چو نال خمیده قامت و خدمت نموده بر گردون ز روی قبله بدرگاه آفتاب جلال…
همه سلامت آن باد کو به جان و به دل خوهد سلامت احوال صاحب عادل همه مراد کسی باد حاصل از عالم که او مراد ورا خواهد از جهان حاصل…
داد صدر دین و دنیا صاحب فرخنده فال مر جمال دین یزدان را بجاه خود جمال بر جمال دین مبارک فال گشت امروز و ماند اندرین بنیاد عالی فر او تا دیر سال…
از من بآزمون چو طلب کرد یار دل از جان شدم بخدمت و بردم نثار دل دیدم بزیر حلقه زلفین آن نگار در بند عاشقی چو دلم صد هزار دل…
نگار من همه حسن و ملاحت است و جمال همه ملاحت حسن و جمال او بکمال غزال چشم نگاری که بر شکار دلم شداست چیره تر ار شیر در شکار غزال…
ز قد چون الف سیم آن لطیف غزال فراقم آمد و شد قد من چو زرین دال بدال زرین سیمین الف بمن بفروخت میان دال و الف زانکه نیست روی وصال…
سوی جبال سپهدار شرق شد به جدال خدای عرش بر او سهل کرد فتح جبال ز بیم آنکه سر تیغ او به بال رسد عدوش سر به هزیمت نهاد تافته بال…
ز هر بدی که تو دانی هزار چندانم مرا نداند از آن گونه کس که من دانم به آشکار بدم در نهان ز بد بترم خدای داند و من ز آشکار و پنهانم…
نهاد ملکت توران شد آباد و خوش و خرم بسلطان زاده توران شهنشاه همه عالم بعالم تا بنی آدم ز عدل او بیاساید خدای علم او را داد شاهی بر بنی آدم…
محترم شاه شریعت آمد از بیت الحرم آمد از بیت الحرم شاه شریعت محترم آنکه از وی محترم تر زایر آمد رونداست تا پدیدار آمدست آمد شد بیت الحرم…
15 / 510 gösteriliyor