شمارهٔ ۱۱ - سوزنیم
س سوزنی سمرقندی
0
Altın Yaprak
سوزنیم موم دل و خاره ر
پیرترین روی شکر پاره ر
قاضی دعوی مرا نشنود
تا نبرم سوی زنش پاره ر
هر که به بیاعی من ن فروخت
سود کند هر شب صد باره ر
زیر کتان آنگه چون دانگ سنگ
خایه همیدارم چون یاره ر
هرکه عمل کرد بدیوان من
خایه برو جامگی و واره ر
طفل بدم خفته بگهواره در
خاسته چون دسته گهواره ر
برزمی اکنون چو بغلطم ستان
ساید بر کوکب سیاره ر
از در نظاره نیم من ولیک
هست مرا از در نظاره ر
از پی تازان غریب آزمای
کرده مرا از وطن آواره ر
عاجز و بیچاره من گشته یار
کرده مرا عاجز و بیچاره ر
تاز نماندست که نسپوختم
در گذر تیزش صد باره ر
بوی دهان نوش کند مغز پاک
هین که حکیم آمد و سرباره ر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş