شمارهٔ ۲۲ - حنائی
س سوزنی سمرقندی
0
Altın Yaprak
دید حنایی به یلر میل زن خویش
وانچه کلان ایر شهر خیل زن خویش
برد زنش را به ایر خوردن مهمان
رفت بهر خانه ای طفیل زن خویش
داد به ادن بزن سبیل و ز کنجی
گرم فرو ید بر سبیل زن خویش
غله امسال اگر گروگان گردد
جمله بپیماید او بکیل زن خویش
مفت زن و زن بمزد گشت و فرو جست
از نفقات نهار و لیل زن خویش
ویل نیاید اگر بقلب حنایی
بر شده بیند بچرخ ویل زن خویش
کرد زن خویش را سهیل خر انبار
گشت حنایی همان سهیل زن خویش
بر سر او سیل غم براند زن و رفت
تا کندی ناودان بسیل زن خویش
ایر به ون کسی بود که نگوید
دید حنایی به ایر میل زن خویش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş