شمارهٔ ۹ - خر خمخانه
س سوزنی سمرقندی
0
Altın Yaprak
خر خمخانه را جودان بماندست
وگر ماندست جو کو تا بخاید
بسنگ هجو من دندان شکستست
که بی بیطار بیخش برنیاید
سرش از سهمناکی شد به آنسان
که جز پالیزبانان را نشاید
به جز آکنده و آخر نباشد
در آن محفل که او شعری سراید
همان نشخوار چندین ساله باشد
کسی را کز نکوهد یا ستاید
به هجو و مدح پیوندی ندارم
ز فیری و شهیقی می دراید
گهی خر کره میرش همی او
چو میر مرد و پیرک شد که اید
خریدم خانه آخر برآورد
به دربان تا به دروازه نیاید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş