شمارهٔ ۲۳ - سپید دلم را سیاه کردی
س سوزنی سمرقندی
0
Altın Yaprak
سپید کارا کردی دلم به عشق سیاه
به گازری در مانا نکو نبردی راه
تو گازری سره دانی بامه شستن لیک
چو دل به دست تو افتد سیه کنی و تباه
سپید کار و سیه کار دست و زلف تواند
تو بی گناهی ازین هر دو ای ستیزه ماه
سپید کاری هر جامه را به دست سپید
سیاهکاری دل را به زلفکان سیاه
به روز ابر به نور رخت چو از خورشید
سپید و خشک شود دیر شسته تو به گاه
در آب چشمه چو شد پای به جامه زدن
در آب چشم زند دست عاشق تو شتاه
بیازمای مرا تا چگونه ام در آب
به سنگ در زن واندر ترد تاه به تاه
به دار چوب تو سر برنهام کلنگ بزن
ز عشق روی تو بیزارم ار بگویم آه
مرا ز عشق تو آن بس بود بتا که بود
نظاره گاه دو چشمم جمال تو گه گاه
مدار بازرهی را اگر کنم گه گه
ز روی مهر بدان روی همچو ماه نگاه
گمان مبر که به روی تو ای بهشتی روی
نگه به چشم خیانت کنم معاذالله
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş