شمارهٔ ۱۸ - تاختن آورد بر بتان ختن ریش
س سوزنی سمرقندی
0
Altın Yaprak
ای بهمه تن گناه کرده مکن ریش
هست سزای عقوبت همه تن ریش
دل بسک اندر شکن چو کشن برآمد
بیش زناخن بردی در مشکن ریش
ریش فرومان و پیر کودک خود باش
رخنه مکن ناخنان خویش و مکن ریش
ریش بمان تا کلان شود بتمامی
ر خوری پیش سینه باز فکن ریش
شرم نکردی که مرد برنا گشتی
راز روی ر میکنی ز ذقن ریش
ریش برآورده ر نتوان خورد
با تو ازینگونه هیچ گفت سخن ریش
از تو کلانتر هزار کس را گادم
تیر سر ر انگشت مجن ریش
ن کلان ترا نگردد کاسد
رونق بازار با دوازده من ریش
ریش مکن تیر ماه تا بهاران
همچو گیاورد بد روی بمسن ریش
فصل بهاران بوقت داری زنهار
باز نداری ز جای ریدن من ریش
ن من آن ریش ریش کرده زنخدان
برمکن ای ر خواره مادر وزن ریش
بر زنخت باد کفچه کفچه رم
سرد لقایی بمان و کفچه مزن ریش
این به همان وزن و قافیه است که گفتم
تاختن آورد بر بتان ختن ریش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş