شمارهٔ ۲۳۹
ط طغرای مشهدی
0
Altın Yaprak
مو به مو حال دلم را زلف او با شانه گفت
سوختم کز آشنا حرفی به آن بیگانه گفت
بود چون آگه به رنگ شیخ جام از راز دل
آنچه مینا داشت در خاطر لب پیمانه گفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş