شمارهٔ ۴۱
ط طغرای مشهدی
0
Altın Yaprak
کو دم گرمی که سوزد پنبه گوش مرا
شور هشیاری چشاند مغز بیهوش مرا
یاد ایامی که در دولتسرای می فروش
افسری بود از سبوی می سر دوش مرا
شب که با روی بهارافشان درآمد در بغل
بهتر از صد باغ و بستان کرد آغوش مرا
در گلستان خواندن رویتسرانگشت ادب
کرد نیلوفر ز مالش لاله گوش مرا
تا شدم همسنگ طغرا در ترازوی غمت
با جنون صرف می سنجد خرد هوش مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş