شمارهٔ ۴۳
ط طغرای مشهدی
0
Altın Yaprak
چو رو دهد بر آن شوخ مست رفتن ما
بود چو شیشه می خون ما به گردن ما
به سان آینه کز نم به تیرگی افتد
به آب گریه شد از کار چشم روشن ما
به غیر خار در آخر به ما نمی ماند
اگر چو صحن چمن گل دمد ز دامن ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş