شمارهٔ ۴۴
ط طغرای مشهدی
0
Altın Yaprak
شمع بنشین ز طربخانه پروانه جدا
ترک فانوس مکنگور جدا خانه جدا
تا لب شیشه به صد بوسه نگردد ضامن
لب ساغر نشود از لب جانانه جدا
شانه و زلف به هم تا سر الفت دارند
می کند خون به دلم زلف جدا شانه جدا
بس که ناراستی از ساغر دوران گل کرد
همچو نرگس نکنم دست ز پیمانه جدا
بوی آبادی اگر پا نگذارد به میان
چون خرابی نشود جغد ز ویرانه جدا
در قفس تا نکنم زمزمه با خاطر جمع
داد صیاد به من آب جدا دانه جدا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş