شمارهٔ ۵۱۸
ط طغرای مشهدی
0
Altın Yaprak
شد فراموش ز تکرار خموشی سخنم
تخته مشق سکوت است زبان در دهنم
بس که بی روی تو دارم سر خونریزی خود
می شوم کشته اگر تیغ کشد موی تنم
ز آب غربت به سر راه نشاطم گل شد
هر غباری که به دل بود ز خاک وطنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş