شمارهٔ ۱۲۹
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
مرد خدا که پیشت پامال چون حصیر است
ز استادگی است خنجر ز افتادگی حریر است
ناز و نعیم فردوس هستند تشنه او
آن بینوا که دایم از نان خشک سیر است
شاهان ز تیغ آهش بیچاره اند و عاجز
آنکس که در نظرها بیچاره فقیر است
از علم بی عمل کس فیضی چنان نیابد
علمی که بی عمل شد روغن گرفته شیر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş