شمارهٔ ۱۶۰
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
بعد مردن نشان ما سخن است
آتش کاروان ما سخن است
گردد از وی چراغ ما روشن
خلف دودمان ما سخن است
زو شود قدر ما مگر پیدا
نور شمع زبان ما سخن است
تر دماغیم از گل معنی
باغ ما بوستان ما سخن است
فکر معنی شده است فکر معاش
چه کنیم آب و نان ما سخن است
پیش ما جز بنقد هوش میا
که متاع دکان ما سخن است
بسخن خوشدلیم ما ورنه
خوشدلی در زمان ما سخن است
بهر یاران قدردان واعظ
زین سفر ارمغان ما سخن است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş