شمارهٔ ۱۸
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
این قدر طول امل ره میدهی در دل چرا
مصحف خود را این خط میکنی باطل چرا
عیش دنیا احتلام خواب غفلت بیش نیست
از خیالی این قدر آلودگی ای دل چرا
از محیط آرزو بگذر نفس تا میوزد
در چنین باد مرادی این قدر کاهل چرا
صید مطلب تا کنی بگریز از خود همچو تیر
چون کمان حلقه برخود این قدر مایل چرا
قد خمید و دل همان بر زندگانی بسته است
همچو ناخن مانده یی در عقده مشکل چرا
دانه جان را ز کاه جسم میسازد جدا
این قدر لرزش ز باد مرگ ای حاصل چرا
چشم تا وا می کنی از خواب غفلت منزل است
چون ره خوابیده واعظ دوری منزل چرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş