شمارهٔ ۱۹۱
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
در پای دلت هر غم بی فایده بندیست
هر پیچشت از فکر جهان چین کمندیست
از آتش زر این همه آوازه منعم
در گوش خردمند چو فریاد سپندیست
مد نگهت برخط هر لوح مزاری
در پنجه مژگان تو سررشته پندیست
خاموشی هر یک ز عزیزان ته خاک
بر مردم غفلت زده فریاد بلندیست
تاکی گله از کوتهی جذبه معشوق
گردن چو نهی بر تو ز هر جاده کمندیست
دل از غم بیهوده دنیا چو فگندیم
واعظ ز جهان چاره ما کند بلندیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş