شمارهٔ ۱۹۴
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
آنکه هرلحظه نمرد از غم رویت چون زیست
وآنکه از گریه نشد آب نمیدانم کیست
مردم شهر محبت همه درویشانند
ناتوانیست که در مملکت عشق قویست
دست برداشتن وقت دعا ایمایی است
که شفاعتگر ما پیش خدا دست تهیست
این لییمان که به همچشمی هم جود کنند
چون دو چشمند که بی هم نتوانند گریست
همه گفتند که بر دوری تو صبر کنند
آنکه میگفت و نمیکرد بجز واعظ کیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş