شمارهٔ ۲۱۰
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
مفت آیین سخا را کی توان دامن گرفت
داد حاتم گنجها از دست تا دادن گرفت
نیست راهی ملک دولت را به از افتادگی
مصر را یوسف ز راه چاه افتادن گرفت
کی تواند تافت بازوی زبان قفل سکوت
با خموشی میتوان داد دل از دشمن گرفت
کور سازد چشم دل را آرزوهای دراز
میتواند رشته یی سرچشمه سوزن گرفت
فکر دنیا مانع سالک نگردد در طلب
خانه نتواند ز رفتن سیل را دامن گرفت
بر سر دل سخت دندانی نمی آید ز من
می تواند شوخی طفلی مرا از من گرفت
در جوانی کام دل واعظ بگیر از بندگی
این طلب از عمر باید در سر خرمن گرفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş