شمارهٔ ۲۲
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
شاد از غیرت ندیدم خاطر ناشاد را
جلوه تا در بر کشید آن قامت شمشاد را
خردسالی تیره روزم کرد کز تابندگی
پنجه خورشید سازد سیلی استاد را
زنده معشوق می باشند از بس عاشقان
نقش شیرین زنده دارد شهرت فرهاد را
نرم خویی پیشه کن کز چین جوهر پاک کرد
صیقل از همواری خود جبهه فولاد را
غیر غمخواری نیاید هرگز از آزادگان
شانه گردد اره گر بر سر نهی شمشاد را
حرف واعظ چون کند در من اثر کز روی سخت
بارها کردم ادب ها سیلی استاد را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş