شمارهٔ ۲۲۰
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
دیو خویان راست باهم روز شب دیوان پوچ
جملگی با دعوی آزادگی قربان پوچ
با تهیدستی ز عالم نیست ما را هیچ غم
شاد با هیچیم ما چون پسته خندان پوچ
مجلسی هرگز نشد بی قیل و قال ملک و مال
مغز ما را پوچ کردند این سبک مغزان پوچ
دوستارانی که خواهی نان خوری ز امدادشان
سخت روی و سست بنیادند چون دندان پوچ
چشم دارد دستگیری از عصای لطف دوست
واعظ زار و نزار خسته بی جان پوچ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş