شمارهٔ ۲۵۶
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
آتش حسنش کمان عشق را طیار کرد
حرف تمکینش زبان راتیغ لنگردار کرد
بیزبانی در دو گیتی مایه آسودگی است
از زبان خود را ترازو زیر چندین بار کرد
کوته از پیری نگردد آرزوهای دراز
صبح نتواند بره خوابیده را بیدار کرد
انفعال جرم باشد توبه در پیش کریم
گردش رنگی تواند کار استغفار کرد
در ره گفتار شد گنج روان عمر صرف
واعظ اکنون بایدت گنجی گرفت و کار کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş