شمارهٔ ۲۶۰
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
صرصر آهم چراغ روز را خاموش کرد
موج اشکم آسمان را حلقه ها در گوش کرد
پنبه آواز جرس را کم ز سنگ سرمه نیست
هرزه نالان را به نرمی میتوان خاموش کرد
عشق تا واکرد در میخانه فیض ترا
نوبهار از غنچه گلبن را سبو بر دوش کرد
در جهان هرکس به تلخی زندگانی کرده است
زهر مردن را بآسانی تواند نوش کرد
گرم رویان را چه پروا از تریهای عدو
آتش گل را به شبنم کی توان خاموش کرد
تیر باران حوادث واعظ دلخسته را
در جهان از خرقه صد پاره جوشن پوش کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş