شمارهٔ ۲۹۵
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
زحمت ایام راحت جو فزون تر می کشد
سختی از دوران برای بالش پر می کشد
بهر نیکان می توان رنج گران جانان کشید
بار هر سنگی ترازو بهر گوهر می کشد
در دل آسای پریشانان مباش از شانه کم
کز نوازش زلف ها را دست بر سر می کشد
شایدش گردد گرفتن های مفلس عذرخواه
زحمتی کز شرم دادن ها توانگر می کشد
گر کند قصد هلاک خویش مفلس دور نیست
در بهاران بید از آن بر خویش خنجر می کشد
گلستان آب خود از سرچشمه می گیرد نه جو
این قدر سایل چه منت از توانگر می کشد
نیست هرگز حسرت قیمت شناسان سخن
کلک واعظ هر نفس آهی ز دل برمی کشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş