شمارهٔ ۳۲۰
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
غنچه سالی خون خورد تا چهره ای گلگون کند
در چنین محنت سرا دل شادمانی چون کند
خودنمایی زیر چرخ فتنه بار از عقل نیست
از سبک مغزی حباب از بحر سر بیرون کند
بس که عنقا داشت عار از شهرت خود در جهان
در میان خلق نتوانست سر بیرون کند
می کند دل را مکدر صحبت اهل نفاق
با دورویان جهان آیینه یارب چون کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş