شمارهٔ ۳۶۷
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
هرگز بجهان کار کجان راست نیاید
تیری که بود کج بنشان راست نیاید
از فیض خموشی بشنو مدح خموشی
تعریف خموشی بزبان راست نیاید
بر مسند آسایش کونین نشستن
با خسروی ملک جهان راست نیاید
بی همرهی دود دل خسته دعایت
چون ناوک بی پر بنشان راست نیاید
با یکدگر آمیزش پیران و جوانان
چون فصل گل و فصل خزان راست نیاید
بر وضع جهان باش که در بیم شکست است
گر آینه با آینه دان راست نیاید
ترک سر خود گیر که فکر سرو دستار
با دوستی کج کلهان راست نیاید
با فکر معاش از پی معنی نتوان رفت
گفتار سخن بی لب نان راست نیاید
واعظ سخنت راست بود سخت ار آن رو
با طبع کجان این سخنان راست نیاید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş