شمارهٔ ۴۴
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
چو وصف لعل تو شیرین کند کلام مرا
مکیدنش کند آیا چگونه کام مرا
از اینکه نسبت دوری بلعل او دارد
عجب مدان که نگیرد عقیق نام مرا
به سر ز تاب رخت آتشی که من دارم
عجب که پخته نسازد خیال خام مرا
بعدل دادرسم حاجت تظلم نیست
که ظلم میکشد از ظالم انتقام مرا
کند چگونه دل رشک پیشه ام این شکر
که نیست چشم جوابی ازو پیام مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş