شمارهٔ ۵۱۶
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
به این سامان چه ساز عیش دیگر می توان کردن
که باید دستگردان خنده را از زعفران کردن
ز ما با این عصا و پشت خم دیگر چه کار آید
به این تیر و کمان صید چه مطلب می توان کردن
جوانی چشم نگشوده است کآمد موسم پیری
درین گلزار گل ناکرده می باید خزان کردن
بلندی دارد از بس رتبه افتادگی پیشم
نشاید خاکساران را تلاش آستان کردن
اگر خواهی نبیند بد تلاش بی وجودی کن
که در بی مایگی هرگز نمی باشد زیان کردن
جواب انتقامت باید آخر داد ای ظالم
وگرنه با ضعیفان هرچه خواهی می توان کردن
ز احوال من زار حزین یک شمه این باشد
که از احوال خود یک شمه نتوانم بیان کردن
ز کم گشتن فزون کن در دو عالم قیمت خود را
درین بازار نبود مایه ای غیر از زیان کردن
نباشد جای ما لب بستگان واعظ در آن محفل
که باید عرض حال خویشتن را با زبان کردن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş