شمارهٔ ۵۹
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
بلا نتیجه بود عیشهای نوشین را
نسب به خنده رسد گریه های خونین را
ز غفلت تو جهان گشته جای آسایش
نموده خواب گران نرم سنگ بالین را
تراست عیش گوارا چو خاکسار شوی
که آب سرد بود کوزه سفالین را
نسب چه سود دهد چون تو بی هنر باشی
ز آب جو چه برش تیغهای چوبین را
خیال لعل لب یار واعظ امشب باز
بدیده ام چو نمک ساخت خواب شیرین را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş