شمارهٔ ۶۵
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
گر به رنگش لاله یی باشد به دامن کوه را
چون صدا حیف است گرد سر نگشتن کوه را
سیل کوه از جا اگر بنیاد شهری میکند
میکند از جای سیل گریه من کوه را
عیب تو خواهی نگوید خصم عیب او مگو
با خموشی میتوان خاموش کردن کوه را
میخورد زخم جفا هرکس که دارد جوهری
تیشه بر دل میزنند از بهر معدن کوه را
خودنمایان را میسر نیست یکدم بی ملال
پرگره باشد جبین از سرکشیدن کوه را
دست بر دامن زن استغنای تمکین شیوه را
از حریم دل برون کن آرزوی لیوه را
دامن عقبی بدست آور زمال این جهان
در نکاح آن پری دلاله کن این بیوه را
خط سبزش پوشد ار سیب زنخدان را چه غم
برگ میپوشند بر رو از لطافت میوه را
با دل روشن تلاش خاکساری میکند
واعظ ما دارد از آب روان این شیوه را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş