شمارهٔ ۹۰
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
برای نان کشی تا چند از دونان تفوق ها
کنی با روزی حق پیش هر ناکس تملق ها
مگر در خواب بینند اهل دنیا روی بیداری
بود کابوس خواب غفلت این بار تعلق ها
از آسیب بلاهای زمان گر مأمنی خواهی
بگرد خویشتن گردان حصاری از تصدق ها
به مویی بسته ربط بلهوس با ساده رخساران
تنفر می شود ده روز دیگر این تعشق ها
کف از بالانشینی جا ندارد بحر را در دل
چه دیدند این تهی مغزان ندانم از تفوق ها
گهرواری نباشد آبرو در گوهر مردم
درین دریای بی پایان بسی کردم تعمق ها
چو بال افشانی مرغ است در دام و قفس واعظ
کنی گر دعوی آزادگی با این تعلق ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş