شمارهٔ ۹۳
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
ای بار داده کعبه کویت به راه ها
گستاخ بارگاه قبول تو آه ها
بر دامن امید تو دست دعا دراز
بر آستان عفو تو روی گناه ها
رگ ها که در تن است حقیقت شناس را
باشد به سوی معرفتت شاهراه ها
هر سر ز پای کوبی شور تو بقعه ای
دل ها ز های و هوی غمت خانقاه ها
در سینه هاست هر نفسی ذکر اره ای
در دیده هاست سبحه ذکرت نگاه ها
هر ناله ای ز لشکر درد تو رایتی است
دل هاست از ستون غمت بارگاه ها
عشق از دل دو نیم سوار دو اسبه است
غم ها به حفظ کشور یادت سپاه ها
از یک نسیم حکم تو در بحر روزگار
چون موج گشته اند روان سال و ماه ها
رهرو به کجا به کعبه کوی تو پی برد
کآواره گشته اند درین دشت راه ها
واعظ اگر چه برده ز حد معصیت ولی
دارد ز عفو و بخشش و لطفت پناه ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş