در سوگواری حضرت حسین«ع»
و وحشی بافقی
0
Altın Yaprak
روزیست اینکه حادثه کوس بلازده ست
کوس بلا به معرکه کربلا زده ست
روزیست اینکه دست ستم تیشه جفا
بر پای گلبن چمن مصطفا زده ست
روزیست اینکه بسته تتق آه اهل بیت
چتر سیاه بر سر آل عبا زده ست
روزیست اینکه خشک شد از تاب تشنگی
آن چشمه ای که خنده بر آب بقا زده ست
روزیست اینکه کشته بیداد کربلا
زانوی داد در حرم کبریا زده ست
امروز آن عزاست که چرخ کبود پوش
بر نیل جامه خاصه پی این عزا زده ست
امروز ماتمی ست که زهرا گشاده موی
بر سر زده ز حسرت و واحسرتا زده ست
یعنی محرم آمد و روز ندامت است
روز ندامت چه که روز قیامت است
روح القدس که پیش لسان فرشته هاست
از پیروان مرثیه خوانان کربلاست
این ماتم بزرگ نگنجد در این جهان
آری در آن جهان دگر تیر این عزاست
کرده سیاه حله نور این عزای کیست
خیرالنسا که مردمک چشم مصطفاست
بنگر به نور چشم پیمبر چه می کنند
این چشم کوفیان چه بلا چشم بی حیاست
یاقوت تشنگی شکند از چه گشت خشک
آن لب که یک ترشح از او چشمه بقاست
بلبل اگر ز واقعه کربلا نگفت
گل را چه واقعست که پیراهنش قباست
از پا فتاده است درخت سعادتی
کزبوستان دهر چو او گلبنی نخاست
شاخ گلی شکست ز بستان مصطفا
کز رنگ و بو فتاد گلستان مصطفا
ای کوفیان چه شد سخن بیعت حسین
و آن نامه ها و آرزوی خدمت حسین
ای قوم بی حیا چه شد آن شوق و اشتیاق
آن جد و هد درطلب حضرت حسین
از نامه های شوم شما مسلم عقیل
با خویش کرد خوش الم فرقت حسین
با خود هزار گونه مشقت قرار داد
اول یکی جدا شدن از صحبت حسین
او را به دست اهل مشقت گذاشتید
کو حرمت پیمبر و کو حرمت حسین
ای وای بر شما و به محرومی شما
افتد چو کار با نظر رحمت حسین
دیوان حشر چون شود و آورد بتول
پر خون به پای عرش خدا کسوت حسین
حالی شود که پرده ز قهر خدا فتد
و ز بیم لرزه بر بدن انبیا فتد
یا حضرت رسول حسین تو مضطر است
وی یک تن است و روی زمین پر ز لشکر است
یا حضرت رسول ببین بر حسین خویش
کز هر طرف که می نگرد تیغ و خنجر است
یا حضرت رسول میان مخالفان
بر خاک و خون فتاده ز پشت تکاور است
یا مرتضا حسین تو از ضرب دشمنان
بنگر که چون حسین تو بی یار و یاور است
هیهات تو کجایی و کو ذوالفقار تو
امروز دست و ضربت تو سخت درخور است
یا حضرت حسن ز جفای ستمگران
جان بر لب برادر با جان برابر است
ای فاطمه یتیم تو خفته ست و بر سرش
نی مادر است و نی پدر و نی برادر است
زین العباد ماند و کسش همنفس نماند
در خیمه غیر پردگیان هیچ کس نماند
یاری نماند و کار ازین و از آن گذشت
آه مخدرات حرم ز آسمان گذشت
واحسرتای تعزیه داران اهل بیت
نی از مکان گذشت که از لامکان گذشت
دست ستم قوی شد و بازوی کین گشاد
تیغ آنچنان براند که از استخوان گذشت
یا شاه انس و جان تویی آن کز برای تو
از صد هزار جان و جهان می توان گذشت
ای من شهید رشک کسی کز وفای تو
بنهاد پای بر سر جان وز جهان گذشت
جانها فدای حر شهید و عقیده اش
که آزاده وار از سر جان در جهان گذشت
آنرا که رفت و سر به ره به ذوالجناح باخت
این پای مزد بس که به سوی جنان گذشت
وحشی کسی چه دغدغه دارد ز حشر و نشر
کش روز نشر با شهدا می کنند حشر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş