دلا بر عکس ابنای زمان باش به روز بینوایی شادمان باش غم خود خور به روز شادمانی که دارد مرگ در پی زندگانی…
منم با خاک ره یکسان غباری به کوی غم نشسته خاکساری چنین افتاده ام مگذار غمناک بیا و ز یاریم بردار از خاک…
یکی میل است با هر ذره رقاص کشان هر ذره را تا مقصد خاص رساند گلشنی را تا به گلشن دواند گلخنی را تا به گلخن…
به مجنون گفت روزی عیب جویی که پیدا کن به از لیلی نکویی که لیلی گرچه در چشم تو حوریست به هر جزوی ز حسن او قصوریست…
یکی فرهاد را در بیستون دید ز وضع بیستونش باز پرسید ز شیرین گفت در هر سو نشانی ست به هر سنگی ز شیرین داستانی است…
زبان دان رموز کیمیا کیست که گویم حل و عقد کیمیا چیست نه بحث ما در آن امر محال است که در اثبات و نفیش قیل و قال است…
زلیخا را چو پیری ناتوان کرد گلش را دست فرسود خزان کرد ز چشمش روشنایی برد ایام نهادش پلکها بر هم چو بادام…
مرا زین گفتگوی عشق بنیاد که دارد نسبت از شیرین و فرهاد غرض عشق است و شرح نسبت عشق بیان رنج عشق و محنت عشق…
ز هم پرواز اگر مرغی فتد دور قفس باشد به چشمش گلشن حور گرش افتد به شاخ سرو پرواز نماید شاخ سروش چنگل باز…
خوشا خاکی و خوش آب و هوایی که افتد قابل طرح وفایی خوشا سرمنزلی خوش سرزمینی که باشد لایق مسندنشینی…
یکی صیاد مرغی بسته پر داشت به بستان برد و بند از پاش برداشت زدندش طایران بوستانی صلای رغبت هم آشیانی…
بت پر شکوه ماه پر شکایت گل خوش لهجه سرو خوش عبارت سر و سرکرده نازک مزاجان رواج آموز کار بی رواجان…
خامه برآورد صدای صریر بلبلی از خلدبرین زد صفیر خلدبرین ساحت این گلشن است خامه در او بلبل دستان زن است…
الهی سینه ای ده آتش افروز در آن سینه دلی وان دل همه سوز هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست دل افسرده غیر از آب و گل نیست…
بنایی را که باشد حسن بانی نهد اول پیش بر مهربانی به یک روزش رساند تا بجایی که گردد چون فلک عالی بنایی…
15 / 651 gösteriliyor