شمارهٔ ۱۵۹
و وحشی بافقی
0
Altın Yaprak
نزدیک ما سگان درت جا نمی کنند
مردم چه احتراز که از ما نمی کنند
رسم کجاست این تو بگو در کدام ملک
دل می برند و چشم به بالا نمی کنند
رحمی نمی کنی مگر این محرمان تو
اظهار حال ما به تو اصلا نمی کنند
لیلی تمام گوش و ندیمان بزم خاص
ذکر اسیر بادیه قطعا نمی کنند
این قرب و بعد چیست نه ما جمله عاشقیم
آنها چه کرده اند که اینها نمی کنند
عشق آن دقیقه نیست که از کس توان نهفت
مردم مگر نگاه به سیما نمی کنند
پند عبث بلاست بلی زیرکانه عشق
بیهوده جا به گوشه صحرا نمی کنند
این طرفه بین که تشنه لبان را به قطره ای
سد احتیاج هست و تمنا نمی کنند
وحشی چه کرده ای تو که خاصان بزم او
هرگز عنایتی به تو پیدا نمی کنند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş