شمارهٔ ۲۴۹
و وحشی بافقی
0
Altın Yaprak
مستحق کشتنم خود قایلم زارم بکش
بی گنه می کشتیم اکنون گنهکارم بکش
تیغ بیرحمی بکش اول زبانم را ببر
پس بیازار و پس از حرمان بسیارم بکش
جرم می آید زمن تا عفو می آید ز تو
رحم را حدیست از حد رفت این بارم بکش
وحشیم من کشتن من اینکه رویت بنگرم
روی خود بنما و از شادی دیدارم بکش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş