شمارهٔ ۲۶
و وحشی بافقی
0
Altın Yaprak
دلم را بود از آن پیمان گسل امید یاری ها
به نومیدی کشید آخر همه امیدواری ها
رقیبان را ز وصل خویش تا کی معتبر سازی
مکن جانا که هست این موجب بی اعتباری ها
به اغیار از تو این گرم اختلاطی ها که من دیدم
عجب نبود اگر چون شمع دارم اشکباری ها
به سد خواری مرا کشتی وفاداری همین باشد
نکردی هیچ تقصیر از تو دارم شرمساری ها
شب غم کشت ما را یاد باد آن روز خوش وحشی
که می کرد از طریق مهر ما را غمگساری ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş