شمارهٔ ۲۶۵
و وحشی بافقی
0
Altın Yaprak
تا چند به غمخانه حسرت بنشینم
وقتست که با یار به عشرت بنشینم
بی طاقتیم در ره او می رود از حد
کو صبر که در گوشه طاقت بنشینم
تا چند روم از پی او بند کنیدم
باشد که زمانی به فراغت بنشینم
داغ تو مرا شمع صفت سوخت کجایی
مگذار که با اشک ندامت بنشینم
پامال شدم چند چو وحشی به ره غم
از دست تو بر خاک مذلت بنشینم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş