شمارهٔ ۳۶۸
و وحشی بافقی
0
Altın Yaprak
ناوکت بر سینه این ناتوان آمد همه
آفرین بادا که تیرت بر نشان آمد همه
شد نشان تیر بیداد تو جسم لاغرم
سد خدنگ انداختی بر استخوان آمد همه
جان و دل کردم نشان پیش خدنگ غمزه ات
جست تیرت از دل زار و به جان آمد همه
جان من گویا نشان تیر بیداد تو بود
زانکه بر جان من بی خانمان آمد همه
بر تن خم گشته وحشی زخمها خوردم از او
تیر پرکش کرده زان ابرو کمان آمد همه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş