شمارهٔ ۶۴
و وحشی بافقی
0
Altın Yaprak
آنکس که مرا از نظر انداخته اینست
اینست که پامال غمم ساخته اینست
شوخی که برون آمده شب مست و سرانداز
تیغم زده و کشته و نشناخته اینست
ترکی که ازو خانه من رفته به تاراج
اینست که از خانه برون تاخته اینست
ماهی که بود پادشه خیل نکویان
اینست که از ناز قد افراخته اینست
وحشی که به شطرنج غم و نرد محبت
یکباره متاع دل و دین باخته اینست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş