شمارهٔ ۷۵
و وحشی بافقی
0
Altın Yaprak
قدر اهل درد صاحب درد می داند که چیست
مرد صاحب درد درد مرد می داند که چیست
هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما
حال تنها گرد تنها گرد می داند که چیست
رنج آنهایی که تخم آرزویی کشته اند
آنکه نخل حسرتی پرورد می داند که چیست
آتش سردی که بگدازد درون سنگ را
هرکرا بودست آه سرد می داندکه چیست
بازی عشقست کاینجا عاقلان در شش درند
عقل کی منصوبه این نرد می داند که چیست
قطره ای از باده عشقست صد دریای زهر
هر که یک پیمانه زین می خورد می داند که چیست
وحشی آنکس را که خونی چند رفت از راه چشم
علت آثار روی زرد می داند که چیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş