شمارهٔ ۹
و وحشی بافقی
0
Altın Yaprak
نرخ بالا کن متاع غمزه غماز را
شیوه را بشناس قیمت قدر مشکن ناز را
پیش تو من کم ز اغیارم و گرنه فرق هست
مردم بی امتیاز و عاشق ممتاز را
صید بندانت مبادا طعن نادانی زنند
بهر صید پشه بند از پای بگشا باز را
انگبین دام مگس کردن ز شیرین پیشه ایست
برگذر نه دام مرغ آسمان پرواز را
حیف از بازو نیاید دست بر سیمرغ بند
تیر بر گنجشگ مشکن چشم تیر انداز را
بر ده ویران چه تازی کشوری تسخیر کن
شوکت شاهی مبر حسنی به این اعزاز را
مهر بر لب باش وحشی این چه دل پردازی است
بیش از این رخصت مده طبع سخن پرداز را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş