بخش ۲۳ - حسد بردن مریدان مولانا بر شمس الدین

س سلطان ولد
0 Altın Yaprak
در شناعت درآمدند همه آن مریدان بی خبر چو رمه گفته باهم که شیخ ما ز چه رو پشت بر ما کند ز بهر چه او ما همه نامدار ز اصل و نسب از صغر در صلاح و طالب رب بندۀ صادقیم در ره شیخ ما همه عاشقیم در ره شیخ جمله دیده از او کرامت ها دیده هر یک در او علامت ها شده ما را یقین که مظهر حق اوست بی شک و ز او بریم سبق گشته ما هر یکی از او دانا همه زو برده بی شمار عطا برتر از فهم و عقل این ره ماست شاه جمله شهان شهنشه ماست آنچه ما دیده ایم کم کس دید گوش هر کس چنین سخن نشنید چشم ما را گشاد و بینا کرد سینۀ جمله را چو سینا کرد همه از وعظ او چنین گشتیم در دل غیر مهر او کشتیم همه چون باز صیدها کردیم صیدها را به شاه آوردیم خلق عالم همه مرید شدند گرچه زاین پیشتر مرید بدند شد ز ما شیخ در جهان مشهور دوستش شاد و دشمنش مقهور چه کس است اینکه شیخ ما را او برد از ما چو یک کهی را جو آن چه جوی است کانچنان کاو را همچو کاهی ربود و برد از جا کرد او را ز جمله خلق نهان می نیابد کسی ز جاش نشان روی او را دگر نمی بینیم همچو اول برش نمی شینیم ساحر است این مگر به سحر و فسون کرد بر خویش شیخ را مفتون ورنه خود کیست او و در وی چیست با چنین مکر می تواند زیست کمترینی ز ماست بهتر از او در سرش اینکه نیست مهتر از او نی ورا اصل و نی نسب پیداست می ندانیم هم که او ز کجاست ای دریغا دگر چه زخم است این که از او شد خراب این آیین همه خلقان ز وعظ شد محروم طالع سعد ما از او شد شوم جمله گشته به خون او تشنه ساخته بهر کشتنش دشنه گاه گاهیش چون بدیدندی تیغ بر روی او کشیدندی فحش ها پیش و پس بگفتندی همه شب از غمش نخفتندی همه در فکر این که کی از شهر رود او یا فنا شود از قهر

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.