شمارهٔ ۲
ر رشیدالدین وطواط
0
Altın Yaprak
دلم در عاشقی زار اوفتادست
به دست رنج و تیمار اوفتادست
ستم کش بایدم بودن به ناکام
که معشوقم ستم گار اوفتادست
نکو رویست و بدخویست و نشگفت
که گل در صحبت خار اوفتادست
بلای جان خلقست و دل من
به صد جانش خریدار اوفتادست
دلم امسال در دام غم عشق
بتر از پار و پیرار اوفتادست
همی شویم به خون این بار چهره
که دست خونم این بار اوفتادست
مرا عشقست و جز من مردمان را
ازین انواع بسیار اوفتادست
دلم برده ست و جان هم برد خواهد
نه خر مرده است و نه بار اوفتادست
ملامت چون کنم خود را نه اول
ز من آیین این کار اوفتادست
ز من بیزار شد معشوق و با منش
ندانم تا چه آزار اوفتادست
حدیث عشق ما و خوبی او
بر شاه جهان دار اوفتادست
علاء دین و دنیا شاه اتسز
که شاهی را سزاوار اوفتادست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş