شمارهٔ ۱۳
ی یغمای جندقی
0
Altın Yaprak
غیر آن نیلی خط به چهر مهر تاب
خود ندیدستم که روید آسمان از آفتاب
نگسلدگی زآن خط چو صوفی از حشیش
روز لبان جان پروری چونانکه مستی از شراب
از چه آنخط انگیخت دریا ز اشک من
گر همی رسم است کز دریا بر انگیزد سحاب
چشم من بر چهر او بین خال او در چشم من
تا در آذر بط همی بینی و سامندر در آب
غنچه بر رستش خط نیلوفری تا از چه روی
گفت خاقانی که نیلوفر نروید از سراب
شیخ و نان وقف و ما و باده بیگی
داوری کن کار آتش خوبتر یا کار آب
گر سوالم بر نیاید هیچ از آن لب
تنگ نارم دل به رنجش هیچ اگر ندهد جواب
دل در آن مژگان است هان مفروز چهر
ور چنین آتش کنی هم سیخ سوزد هم کباب
تن چو جان در چنبرزلفش رفت رفت
گم شد از بس لاغری چونانکه مویی در طناب
گفت غیر و چامه سردار بی گی
کیمیا با سحر بینم سحر با فصل الخطاب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş