شمارهٔ ۱۷۰ - به یکی از دوستان نوشته
ی یغمای جندقی
0
Altın Yaprak
از هر چه میرود سخن دوست خوشتر است
پیغام آشنا نفس روح پرور است
در صحن امام زاده مخدومی میرزا عبدالله را ملاقات کردم از سلامتی حالات شما مقالات رفت معلومات و مشهودات آنچه داشت و امکان اعادت بود بی کم و زیادت بر سرود بر بخت بخندیدم و بر خود بگریستم از هر جهتم ملالت افزود مگر اینکه در پس زانوی اقامت نشسته و کمری به تحریر استوار بسته زاید الاوصاف خوشوقت شدم و پاک خداوند را بر همت بی ضنت آن معنی مردمی و اخلاق ستایش راندم دلم می خواهد نفس بی هوس را درباره خود شهید نخواهی و به قدر امکان در تکمیل خط ربط نکاهی در صورت امکان بیگاه و گاه مودت خود را نیز به من فرستی که از باب مفاخرت مطرح انظار دوستان سازم و جیب و دامان خود را ضبط آن شرم بوستان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş